ミایستگاه صلواتی دختراو پسرای باحال دنیاミ
مرکز بین المللی پخش عناوین باحال برای بچه های باحال
آخه نامردا مادوتا این همه مطالب باحال براتون می نویسیم ولی شما بی معرفتافقط می خونید ونظرنمی دید ماهمیشه فکرمی کردیم که بروبچ های اینترنتی خیلی باحالترار این حرفان اگه دیگه نظر ندید: ۱۵سالگی** بزغاله ۱۸سالگی** نخاله ۲۵سالگی** باحاله ۳۵سالگی** اندحاله ۴۵سالگی**بیحاله ۵۵سالگی**تپله ۶۵سالگی** مچاله ۷۵سالگی** تفاله ۸۵سالگی** زباله ببخشید دیگه قالب وبلاگمون خیلی قشنگ شده نه قربون همه ی بروبچه های خشگل وخوشتیپ که نظرمی دن فداتون بشیم خداحافظ چرا پسر ها اینقدر ضایع هستند
واسه اینکه وقتی سوار اتوبوس میشیم اگه صندلی ها هم خالی باشه میریم ته اتوبوس، تو ترافیک، چله تابستون، 1 ساعت سرپا وای میستیم، شاید بند کیفه دختره گیر کنه بهت. مي خــــوام بگـــم دوســــتت دارم ღღ نه به 21 زبـــان زنده دنيــــا بلکه به زبـــان قلبــــــــم ღღ گوش کن: تالاپ..تولوپ...
عــــزیـــــز راه دورم بی تـــــو چه سوت و کورم ღღ بی تـــو به مفت می ارزم به دنیـــا زیر قرضم قـــــربونت برم الهــــــی شاپرک امیـــدم ღღ روزنه امیــــدم،خورشید دل طلایـــی، قصیده رهــــایی حالا که حرف دل و راه دلامون یکــــی شد آسمون پر ستــــاره ی شبامون یکــــی شد ღღ هر چــی دارم مال تــــو، باقی عمـــرم مال تــــو شعر های عاشقونـــم اگه نمردم مال تــــو ღღ مال و منالـــی ندارم اما ستاره ها رو هر چی شمرم مال تــــــو توی قمار زندگـــی هر چی که باختیم پای مــــن ღღ هر چـــی که بردیم مال تـــــو ღღ قــربـــونت برم الهـــــی عــــزیـــز را دورم ღღ فکرشم نمی کردم پیدات کنم . اصلا نا امید شده بودم ؛ ولی حالا که دیدمت دیگه نمی خوام ازدستم بری . این همه سال اومد و رفت .. این همه فصل ها اومدن و رفتن .. این همه موهای مشکی من که یکی یکی سفید شدن ... پس بیخود نبوده ! تو قرار بوده بیایی.. قرار بر این بوده که من تو رو پیدات کنم ، تو منو پیدا کنی ؛ یعنی دیگه باور کنم که انتظار تموم شده ؟ بهم یه لبخند می زنی نازنین ؟ یکی از اون خنده های آشنات که منو باهاشون دیوونه کردی می خوام . خیلی وقته از اون تبسم های پر رمز و رازت اثری ندیدم .. پیشم بمون ؛ دیگه تنهام نذار . من خیلی تنها بودم . می خوام کنارت بمونم بعد از این .شاید مث اون روزا جوون نباشم ولی به خدا من همونم ! به همون عاشقی و شایدم بیشتر .. نگاه نکن که اینجوری شکسته شدم ؛ الانم حس اون روزا رو دارم. به نام خدا... مثل همیشه همون موقع از روز می نشست و فکر میکرد به خیلی چیزها فکر میکرد...به گذشتش به آینده فقط اینو می دونم و می دونست که به الانش فکر نمی کرد...نگاهش کردم بهش لبخند زدم اونم بهم لبخند زد تو نگاهش خیلی چیزها رو می شد خوند از این که کلی حرف نگفته داره که هیچکی اون ها رو گوش نداده...گلایه هاش و خیلی چیز های دیگه...از جاش پا شد رفت کنار پنجره و به یه افق دور خیره شد...تو خاطره خودش مرور می کرد که چه اتفاق هایی تو زندگیش افتاده...به عشقش فکر می کرد به اینکه آیا این که عاشقشه هیچ فایده ای داره و بهش می رسه؟یا اینکه جوابش یه عمر انتظاره...در هر حال اون مرد اون روز یه تصمیمی گرفت این که زندگی هر جوری هست خواسته ی انسانه...فکر کرد شاید بتونه اون رو تغییر بده شاید... چه خوب که امتحانش کنم...آخرین جمله ای بود که ازش شنیدم...اون رفت و دیگه ندیدمش نمی دونم کجای این دنیاست شاید داره انتظار می کشه شایدم به هدفش رسیده... اما تنها چیزی که میدونم اینه که اون همونی شد که خودش فکر میکرد... راستی اسم من هم نسرین و اسم دوستم هم الهه است یاهمون دورفیق خشگل لباس رقص امشبو يه رنگ تيره می پوشم بايد برقصی ، حقته من ديگه مانع نمی شم دس بده ، دساشو بگير بگرد به دور لحظه هاش شب خوشی برات بشه منم می رم يواش يواش... *** بله رو زود بگو عزيز آره ، اون از منم سره جون کف دستش می ذاره تو رو به رويات می بره *** جات خالی ، امشب خونمون پاتوق غصه ها شده سر ِ زمين خوردن من بزن بکوب به پا شده تو خود زنی رفته ها دوباره دست و پا زدم تو راس می گی که اون سره وقتی من اينقده بدم
گلها……... گلها همه سوختن و دود شدن چشمه های پاک گلالود شدن دلها همه یخ زدن وشکستن مهرووفا مردن و نابود شدن حالاچی مونده باقی یه بنای خراب کویر بی آب و فریب سراب به هر دری که در زدم بسته بود با هر کسی که حرف زدم خسته بود سلام آشنا جوابی نداشت ندای مرغ حق چه آهسته بود حالاچی مونده باقی یه بنای خراب کویر بی آب و فریب سراب شب می کشه خورشید تابنده رو گریه میبره نفس خنده رو باد خزان می وزه و می بره زندگی آدمای زنده رو حالاچی مونده باقی یه بنای خراب کویر بی آب و فریب سراب عشق یعنی... عشق یعنی جوی آبی بیکران عشق یعنی عاشق فصل خزان در فراسوی سرشک دیده ها عشق یعنی عاشق اندیشه ها عشق یعنی عاری از رنگ و ریا در تلاطم موج دریای خدا عشق یعنی انتظار عاشقان عاشق یکی شدن عاشق پروانه قصه شدن عشق یعنی با گل نرگس شکفتن در حیاط عاشقی شوربلبل را سرشتن بر بلندای زمان قصه اشک ومحبت رانوشتن در کتاب غصه ها عشق یعنی پاک مثل آسمان آبی و صاف وپرازپولک نشان عشق یعنی... نگاه بود، عشق شد . کاره بدي بود، نگاهش کردم؟
کاش میشد: عشق را ترسیم کردسیب سرخ عشق را تقسیم کرد کاش میشد: مهربانی رنگ داشت لبیکها شوق یک آهنگ داشت کاش میشد: اشک گل را پاک کرد غصه ها را کاش میشد خاک کرد کاش میشد: پنجره ها را شکست در حریم خلوت دلها نشست کاش میشد: با صفا همخانه شد مرحم زخم پر پروانه شد کاش میشد: گریه ها افسانه بود اشکها با چشمها بیگانه بود کاش میشد: قاصدک یک خانه داشت خار جایی در دل پروانه داشت کاش میشد: غصه ها بی رنگ بود آیینه های جهان از سنگ بود کاش میشد: تا صفا پرواز کرد عقده های بی کسی را باز کرد کاش میشد: برکه ها دریا شود کاش میشد خار هم زیبا شود کاش میشد: با شقایق خنده کردغصه ها را در پس یک پرده کرد
من / عشق پاك يعني سرزمين لحظه يعني بيداد عشق من باختن عشق جان يعني زندگي ليلي و قمار مجنون در عشق يعني ... شدن ساختن عشق دل يعني كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني نظر یادتون نره من تو را در عمق جانم جستجو خواهم نمود عاشقانه با خیالت گفتگو خواهم نمود در بهاری جاودانه همره مرغان عشق جستجویی در هوایت کو به کو خواهم نمود رفتن یعنی پاره کردن همه رشته ها ، همه الفت ها رفتن یعنی جدا شدن از همه یاد ها ، خاطره ها رفتن یعنی پشت کردن به گذشته و پایمال کردن آینده رفتن یعنی از دست دادن دوست ، دوستی که عزیز است دوستی که تمام خاطرات من است... رها کردی بادبادک هزار سال کودکی را در چشمهایم در آشیان خیس خاطرات حالا اگر کوچ تمام پرستو ها را هم برای یافتنش بفرستی.... نیست ! چون من هزار سال بزرگ شده ام ... پاییز ، مزرعه زردی گندم زار مترسک میدانست تا او باشد کلاغ ها از گرسنگی میمیرند فردایش مترسک خود را کشته بود او تازه کلاغ ها را فهمیده بود !!! دخترک خنده کنان گفت که چیست راز این حلقه ی زر راز این حلقه که انگشت مرا این چنین تنگ گرفته است ببر راز این حلقه که در چهره ی او این همه تابش و رخشندگی است مرد حیران شد و گفت: حلقه ی خوشبختی ست ، حلقه ی زندگی است همه گفتند مبارک باشد ... دخترک گفت : دریغا که مرا باز در معنی آن شک باشد سال ها رفت و شبی زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه ی زر دید در نقش فروزنده ی او روز هایی که بامید وفای شوهر ... بهدر رفته ... هدر زن پریشان شد و نالید که وای وای ، این حلقه که در چهره ی او باز هم تابش و رخشندگی است حلقه ی بردگی و بندگی است ... همین ! خوب یا بد اولین تجربم بود ... خدافظ (واسه .... همیشه ) بسیار سفر باید تا پخته شود خامی دخترك ...اما لبهي ديگر جوي آب را انتخاب كرد؛ دوست نداشت پشت سر پسر باشد. فكر كرد اينجوري هميشه كنار هم هستن سرش را كه بلند كرد، انتهاي جوي آب در آن خيابان طويل درست پيدا نبود . اما، يك چيز كاملاً پیدا بود؛ آنها موازي همديگر ميرفتند، با فاصله يك جوي آب از هم. رسيدني در كار نبود، حتي تا قيامت . نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم ... چه خواهد ساخت ... ولی بسیار مشتاقم ... که از خاک گلویم سوتکی سازد ... گلویم سوتکی باشد ... به دست طفلی خردسال و بازیگوش ... و او یکریز و پی در پی ... دم گرم خودش را ... در گلویم سخت بفشارد ... و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد ... بدین سان بشکند دايم ... سکوت مرگبارم را !!! طرز تهیه پیژامه :::: نكات مهم : حالا اگه سر و تهش رو پیدا کردین ... برین حالشو بکنین !!! نظر دبيران در مورد عشق: دبير ديني:عشق يك موهبت الهي است. دبير ورزش:عشق تنها توپي است كه اوت نمي شود. دبير شيمي:عشق تنها اسيدي است كه به قلب صدمه نمي زند. دبير اقتصاد:عشق تنها كالايي است كه از خارج وارد نمي شود. دبير ادبيات:عشق بايد مانند عشق ليلي ومجنون محور نظامي داشته باشد. دبير جغرافي:عشق از فراز كوه هاي آسيا تيري است كه بر قلب مي نشيند. دبير زيست:عشق يك نوع بيماري است كه ميكروب آن از چشم وارد ميشود. بقیه شون دیگه به شما ها چه !!!! عشق مثله آب میمونه ... می تونی تو دستات نگهش داری ... اما یه وقت دستات رو باز می کنی می بینی که نیست... قطره قطره چکیده ، بی آنکه بفهمی ... دستت پر از خاطره است ... به هيچ يار مبند دل و به هيچ ديار كه بر و بحر فراخ است و ادمي بسيار قلبم کاروانسرای قدیمی است همه می ایند و میروند و هیچ کس نمی ماند . هیچ کس نمی تواند بماند ...که مسافر خانه جای ماندن نیست . میروند و جز خاک رفتنشان چیزی برای من نمیماند کاش قلبم خانه بود ... خانه ای کوچک و کسی می امد و مقیم می شد . می امد و میماند و زندگی می کرد ... سال های سال شاید هر بار که مسافری می اید کاروانسرا را چراغانی می کنم ... هر بار دل می بندم و هر بار فراموش می کنم روزی کاروانسرا ویران خواهد شد ... ان روز دیگر نه قلبی خواهند ماند ... نه کاروانسرایی و نه مسافری راستی ، اگر دیگر نیامدم ... یعنی که اتش گرفته ام ، یعنی سوختم ... یعنی خاکسترم را هم باد برد ... میروم اما هر جا که رسیدم پری به یادگار برایت خواهم گذاشت . میدانم ... این کمترین شرط جوانمردی است ... بدرود رفیق روز های بی قراریم !...قرارمان اما در حوالی قاف ... پشت اشیانه ی سیمرغ ... انجا که جز بال و پر سوخته نشانی ندارد ... نوشته شده توسط دورفیق خشگل عشق نمي پرسه که تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه تو مال مني... عشق نمي پرسه که اهل کجايي ؟ فقط ميگه تو قلب من زندگي مي کني... عشق نمي پرسه که چي کار مي کني؟ فقط ميگه باعث ميشي قلب من به ضربان بيفته... عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه هميشه با مني... عشق نمي پرسه که دوستم داري؟ فقط ميگه دوستت دارم... خدا نگهدار نظر فراموش نشه......![]()
![]()
![]()
اند بی معرفتایید
قربونتون :دورفیق خشگل
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
واسه اینکه وقتی تو خیابون راه میریم، کافیه فقط یه دختری از کنارمون رد شه، گردن نیست لامسب( معذرت، آخه آدم عصبی میشه دیگه)، مثل جغد 180 درجه گردنه می چرخه.
واسه اینکه وقتی یه ماشین گیرمون میاد، پا میشیم میریم یه جایی مثله جردن، اونجا صد بار یه خیابون رو بالا و پایین میریم، 100 بار بوغ میزنمیو 200 بار ترمز، بعدشم میزنی به یه پیر زنه، اون موقع هستش که آخر روز میشه.اون لحظه آدم آرزو می کنه که بره تو توالت عمومی خودش رو دار بزنه.(ربطش رو به توالت عمومی خودت پیدا کن)
واسه اینکه وقتی میریم کوه، پشت دختره میری بالا از کوه، بعدش کم میاری و رنگت سرخ میشه و تازه می فهمی که دختره کوهنورد بوده
واسه اینکه وقتی حس غرورت گل میکنه میبینی دختره داره با یه پسره دیگه دعوا می کنه میری جلو، با پسره دعوا میکنی، بعدش که خوب کتکه رو خوردی می فهمی که یارو داداشش بوده
واسه اینکه وقتی یه دختر کنار پسره میشینه تو تاکسی، و پسره می خواد استفاده ی معنوی ببره، 10 برار مسیرش رو میره تا با دختره باشه، وقتی که دختره پیاده میشه، میره تو رویا، اون وقته که می فهمه به جای میدون ولیعصر، رسیده به تجریش. و وقتی که بر می گرده با تاکسی، می فهمه که تمام پولش رو داده به تاکسی قبلیه، و اونجا یکم مشتمال میبینه از راننده تاکسیه و بعدش فحشه که به خودش میده.







پیشم بمون

تنهایی

نظربدیددیگه
![]()
![]()
جون مادرتون نظربدید خب ![]()
![]()
دوستتون داریم
قربانتون دورفیق خشگل![]()
![]()
![]()

راستی تا حالا سفره ی عشق رو دیده بودی اگر ندیدی حالا ببین خیلی خوشکله




![]()

حتی نگاه کردن به کسی که دوسش داری گناهه؟؟؟؟؟
صداي پايي بود که سکوت هميشگي ام را شکست .
سکوتي بود که آوارهاي پائيزي را همچون آواز هاي بهاري ، زمزمه مي کرد.
زمزمه پرندگاني که فکر مهاجرت را در خود مي خوردند.
و سردي برکه را بر آب پاکش مي بخشيدند .
آبي بود که سنگ را مي شست تا انعکاس نور خورشيد را به او بتابد
و او بود که نگاهم کرد.
نگاهش کردم.
و عاشقش شدم. 
کاش میشد...............
یه لبخند یه دنیا شادی !

ای نازنین لبانت را از خنده باز کن
تا بتوانم عشق را درسرخی وقشنگی لبانت دریابم
وبایک بوسه مزه عشق را بچشانم
و پشت میله های قفس غم آوارگی ایم را احساس نکنم
تا از بیهودگی نجات یابم
ای نازنین اگه تو بخواهی از من جدا شوی
آسمان چشم ها یم ابری خواهد شد
تیرگی آن را می پوشاند
و قطره قطره اشک را بر گونه ام نمایان می کند
بیا که تنها نگاهم به دنبال توست

من......عشق!









فروغ فرخزاد 


خداحافظ همین حالا همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام















ماهیه شده بود باورش ...
تور اگه بندازن سرش ...
میشه عروس ماهیا ...
شاه ماهی میشه همسرش ...
ماهیه باورش نبود ...
تور اگه بندازن سرش ...
نگاه گرم ماهی گیر ..
میشه نگاه اخرش...








آواز خوش هزار تقدیم تو باد ...
سر سبز ترین بهار تقدیم تو باد ...
گویند که لحظه ایست روییدن عشق ...
آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد ...
پارچه ميخريم (تترون راه راه)، به خانه ميبريم. ![]()
پيژامهقبلي را كه مادرتان دوخته روي پارچه گذاشته آنرا ميبريد. به خاطر داشته باشيد كه پارچه را دو لايه كرده باشيد.
قبل از اينكه قسمت كشدار را ببري، سه چار انگشت جا بذار، چون بعد بايد خم شود تا كش رد شود. اين را براي همه لبهها بكن.
قبل از اينكه پيژامه قبلي را روي پارچه بگذاريد، كش آنرا خارج كنيد تا كمرش تنگ نشود.
پيژامه قبلي را برداشته در كمد قرار بدهيد تا مادر آشفته نشود. نخ سوزن آورده پارچهرا كوك بزنيد. میدونین کوک چیه ؟ نه ؟كوك زدن يعني رد كردن موقت نخ از لاي پارچه!! گرفتین ؟ از لاي در سرك بكشيد تا مادر تان از راه نرسد .
بعد از دوختن، نوبت كشاندازي است.
كش را مياندازيم، به اين صورت كه سنجاق قفلي را به سر آن گره زده، كشان كشان از سوراخ كمر پيژامه عبور بدهيد. يادتان باشد سنجاق قفلي را پس از خاتمه كار به چارقد مادربزرگ ارجاع دهيم.
1- براي جلوگيري از عدم سايش سرزانوها، از چهار دست و پا رفتن بپرهيزيد. ![]()
2- در صورت پاره شدن كش، پيژامه سقوط خواهد كرد.
3- حضور در اماكن عمومي با پيژامه خلاف شئونات اجتماعي است. ![]()
4- پيژامه نيز مانند مسواك و عينك، از لوازم شخصي شماست، از تعارف آن بپرهيزيد.
...![]()
![]()


وقتی گلدون خونمون شکست !!
پدرم گفت: قسمت این بود...
مادرم گفت:هیف شد...
خواهرم گفت: قشنگ بود...
داداشم گفت : کاش دوتا داشتیم......
اما وقتی دل من شکست کسی به فکرش نبود...


![]()
![]()












| Design By : Night Skin |











