ミایستگاه صلواتی دختراو پسرای باحال دنیاミ
مرکز بین المللی پخش عناوین باحال برای بچه های باحال
چندروزدیگه عیدمیشه هاخریدای عیدتون روکردید پیشاپیش عیدتون مبارک پس تلاش خودتو بكن كه حداقل اينجوري براي دقيقه ي خوشحالم كني ساحل خواهم نوشت که دود می خیزد ز خلوتگاه من من تمنا كردم كه تو با من باشي تو بمن گفتي - هرگز، هرگز پاسخي سخت و درشت و مرا اين غصه اين هرگز کشت. زندگی را دوست دارم اما نه در قفس بوسه را دوست دارم اما نه روی هوس تو را دوست دارم تا آخرین نفس مي دونستي اشك گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر كسي مي توني هديه كني اما اشك رو فقط براي كسي مي ريزي كه نمي خواي از دستش بدي . گفتم: مگه مي توني ؟ گفت : آره سخت نيست ، آسونه گفتم باشه بنويس تا هميشه يادگاري بمونه !!!....يه خنجر برداشت گفتم: اين چيه ؟ خنجرو برداشت و با تيزي خنجر نوشت دوست دارم ديوونه اون رفته ، خيلي وقته ، کجا ؟ نمي دونم اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده آنجا که تورارهگذری نیست مرا جزدوری تو غمی دگرنیست مرا خواهم که به جانب توپروازکنم اماچه کنم بال وپری نیست مرا عشق ایستادن زیرباران وخیس شدن باهم نیست عشق آنست که یکی برای دیگری چترشود .......اوهیچ وقت نداندکه چراخیس نشد کاشانه نه آنست که جمشید بنا کرد ویرانه نه آنست که چنگیزفروریخت ویرانه دل ماست که باگوشه چشمت صدساله بناکردیم ویکباره فروریخت اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام خارم ولی به سایه گل آرمیده ام ای سرو پا بسته به آزادگی مناز آزاده منم که ازهمه عالم بریده ام وقتی گریه کردیم گفتند:بچه است وقتی خندیدیم گفتند:دیونه است وقتی جدی بودیم گفتند:مغروره وقتی شوخی کردیم گفتند:سنگین باش وقتی سنگین بودیم گفتند:افسرده است وقتی حرف زدیم گفتند:پرحرفه وقتی ساکت شدیم گفتند:عاشقه حالا که عاشقیم میگن:اشتباهه نمیدانم تاکدامین طلوع خواهم ماند ودرکدامین غروب خواهم رفت ..............اما دوست دارم تالحظه بودن تورادوست بدارم

![]()
در آغوش گرمت قرار بگیرم
![]()
و از ته دلم فریاد بکشم:
![]()
كه خيلي دوستت داشتم
![]()
ولی مهمترین آرزوم می دونی چیه؟
![]()
بهترین آرزوی من اینه که تو به آرزوهات برسی
![]()


به مخمل نیلگون آسمان خواهم کشاند
و خورشید را به جشن ستاره ها خواهم برد
و به دریا خواهم گفت:
با من مهربان باش!
و با چوب بلند زیتون بر شن های



من به سرگشتگي آهوي دشت
من به آوارگي ابر و نسيم
من در اين شب كه بلند است به اندازه حسرتزدگي
گيسوان تو به يادم مي آيد
من در اين شب كه بلند است به اندازه حسرتزدگي
من به تنهايي خود مي مانم
شعر چشمان تو را مي خوانم
چشم تو ، چشمة شوق
چشم تو ژرف ترين راز وجود
برگ بيد است كه با زمزمة جاري باد
تن به وارستن عمر ابدي مي سپُرد
تو تماشا كن، به بهاري ديگر
پاورچين پاورچين
از دل تاريكي مي گذرد و تو در خوابي
و پرستوها در خوابند
نه بهاري ديگر ، نه ياري ديگر ، حيف
اما من و تو ، دور از هم مي پوسيم
غمم از وحشت پوسيدن نيست
غمم از زيستن بي تو در اين لحظه پر دلهره است
ديگر از من تا خاك شدن راهي نيست
از سر اين نام ، اين صحرا، اين دريا، پر خواهم زد
خواهم مرد ، غم تو، اين غم شيرين را با خود خواهم برد

کس خبر کی یابد از ویرانه ام ؟
با درون سوخته دارم سخن
کی به پایان می رسد افسانه ام ؟
دست از دامان شب برداشتم
تا بیاویزم به گیسوی سحر
خویش را از ساحل افکندم در آب
لیک از ژرفای دریای بی خبر
بر تن دیوارها طرح شکست
کس دگر رنگی در این سامان ندید
چشم می دوزد خیال روز و شب
از درون دل به تصویر امید
تا بدین منزل پا نهادم پای را
از درای کاروان بگسسته ام
گر چه می سوزم از این آتش به جان
لیک بر این سوختن دل بسته ام
تیرگی پا می کشد از بام ها
صبح می خندد به راه شهرمن
دود می خیزد هنوز از خلوتم
با درون سوخته دارم سخن 


شبي به خوابت مي آيم ... آرام در كنارت مي نشينم پا بر زمين مي فشارم و از سينه ام خود را بالا ميكشم و آرام بر لبانت بوسه ميزنم و شبي ديگر آرام تر به كنارت مي آيم ... تو را در بغلم مي فشارم و با خود نجوا ميكنم كه دوستت دارم و شبي ديگر آرام تر از هميشه در كنارت جان مي سپارم
گفته بودي كه طبيب دل هر بيماري
پس طبيب دل من باش كه بيمار تواَم
من به درماندگي صخره و سنگ
من به سرگشتگي آهوي دشت
من به آوارگي ابر و نسيم
من در اين شب كه بلند است به اندازه حسرتزدگي
گيسوان تو به يادم مي آيد
من در اين شب كه بلند است به اندازه حسرتزدگي
من به تنهايي خود مي مانم
شعر چشمان تو را مي خوانم
چشم تو ، چشمة شوق
چشم تو ژرف ترين راز وجود
برگ بيد است كه با زمزمة جاري باد
تن به وارستن عمر ابدي مي سپُرد
تو تماشا كن، به بهاري ديگر
پاورچين پاورچين
از دل تاريكي مي گذرد و تو در خوابي
و پرستوها در خوابند
نه بهاري ديگر ، نه ياري ديگر ، حيف
اما من و تو ، دور از هم مي پوسيم
غمم از وحشت پوسيدن نيست
غمم از زيستن بي تو در اين لحظه پر دلهره است
ديگر از من تا خاك شدن راهي نيست
از سر اين نام ، اين صحرا، اين دريا، پر خواهم زد
خواهم مرد ، غم تو، اين غم شيرين را با خود خواهم برد
آرزومه كه يه روز، تو كلبه ي قشنگمون يه شب صاف مهتابي، با ديواراي عنابي![]()
دست بكشم رو گونه هات ، خيره بشم به اون چشات![]()
حس كنم كنارمي ، تو آغوش گرم مني![]()
سرت رو شونه هام باشه ، دستات توي دستام باشه![]()
نگات تو چشم من باشه ، لبات روي لبهام باشه![]()
از عشق هم گر بگيريم ، از امروزو فردا بگيم![]()
با اين دلهاي پاكمون ، يه جشن كوچك بگيريم![]()
گفتم:کجا ؟
گفت : رو قلبت
...گفت : هيسسسسس ساکت شدم
گفتم : بنويس ديگه ، چرا معطلي
آنگاه كه چشمانم او را دید
![]()
و آنروز پنداشتم بسیار خوب و صبور و آرام و انسان خواهد بود....؛ اما به غلط، افسوس![]()
نمی دانستم كه احساسی است كه باید بگذرد و باید می گذشت، اما نرفت!!! و
همانروز كه روح و احساس حقیر خود را در بندِ نگاه و شخصیتش احساس كردم
دل و قلبم هم رفت و دیگر باز نگشت
گر چه نداشتمش ولی وجودی حقیر ، توان گریز از او نداشت
و همانروز ، كه پنداشتم كه با او دیگر بغضی نخواهم داشت ... و نه آهی خواهد بود و نه اشكی
افسوس كه ندانستم كه باز هم احساسم ؛ همان تنگمایه حقیر ..، به مانند جویی است كه خواهد رفت و باز گشتی برایش نیست
آنروز ندانستم كه وقتی با هم باشیم ، تنهاییم را پر نخواهد كرد و من... تنها تر از دیروز ها خواهم بود
ولی اینك خوب می دانم
كه هستم من؛ اسیری در بند
نگارنده ای در حبس
و نا امید و گریان و بغض آلود
محروم ز هر بود و نبودِ خویشتن گشته ام
قلم پر از احساسم خشكید و شكست
قلبی یخ بست
دستانی كه می لرزند
هدیه او خواهند بود و چشمانی پر از اشك و گلویی پر از بغض
در دست زمانه افسوس چه ناعادلانه به عقب رفتم و وا ماندم
كاش همان روز می دانستم
كاش آنروز می دانستم چیزی كه دیگر در این دنیا مدفون گشته است...
كمی سخاوت و مهربانی و آزادی است
كاش می دانستم كه نامردی در همگان هست
استثنایی وجود نخواهد داشت
كاش می دانستم آنچه فراوان است؛ نامردی و نا عدلی است
ولی افسوس كه ندانستم
گفتگوی عاشق و معشوق
![]()
![]()
گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغهء دیروز بود و هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟
گفت: عزیز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی. من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.
گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود.
گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟
گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست، از این راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهی رسید.
گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟
گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برایم بگویی آخر تو بندهء من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی.
گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟
گفت: اول بار که گفتی "خدا" آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر، من اگر می دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می کنی همان بار اول شفایت می دادم.
گفتم: مهربانترین خدا ! دوست دارمت ...
گفت: عزیز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...
خدایا به خاطر همه عنایاتی که به من داری ازت ممنونم. تو تمام لحظه های نیازم فقط خواستمت. ولی تو منو واسه همیشه میخوای . توی این لحظه های تردید و تنهایی تنهام نذار. قدرت خواستن و رسیدن عطا کن. به این وجود ناتوان و کمکم کن تا من بر زمان حكم برانم، نه آنكه گوش به فرمان بادا بادای ایام باشم ...
کمکم کن تا پیش از آنكه مرا بفهمند به سوی دركشان گامها بردارم.
دختر می خواهید یا پسر؟؟!!
روزنامه ها این خبر را با آب و تاب بسیاری تیتر زدند، داشتم فکر
میکردم اگر جنسیت را به میل خودمان انتخاب کنیم چه اتفاقی می افتد؟
پسر : پسرها معمولا خیلی باهوش به دنیا نمی آیند ، تا سه سالگی اتاق
پذیرایی را با دستشویی اشتباه می گیرند ، البته در شش سالگی موفق
به رفع این عیب شده و کارشان را در اتاق خواب انجام می دهند ، در
هفت سالگی به مدرسه می روند و آنجا هم تنها چند فحش و بد و بیراه
یاد میگیرند ، سیزده سال نشده ژیلت بابا را کش می روند و روی
صورتشان میکشند ، در پانزده سالگی عاشق می شوند و به بروس لی
و جت لی عشق می ورزند ، در هجده سالگی باید بیست میلیون
برایشان هزینه کرد تا آنها با سرافرازی در رشته ی آبیاری گیاهان
دریایی در دانشگاه آزاد واحد کویر لوت مرکزی قبول شوند ، در این
مرحله آنها با پشتکار ستودنی و هزینه ی 33 میلیون تومان دیگر
موفق می شوند بعد از نه سال با مدرک معادل کاردانی فارغ التحصیل
شوند ، در این مدت او شش بار عاشق شده و شما باید سیزده بار برای
خواستگاری به اقصی نقاط کشور سفر کنید و...... می بینید که اصلا پسر دار شدن به صرفه نیست !!!!
دختر : آنها از همان ماه های اول زندگیتان را از شما میگیرند ، مدام
ناز و عشوه و کرشمه می کنند ، در دو سالگی عاشق عروسک می
شوند ، در هفت سالگی عاشق معلمشان می شوند ، هر روز به دلایل
نامعلومی لوازم آرایشی همسرتان گم شده و به صورت کاملا اتفاقی در
کیف دخترتان پیدا می شود در هفده سالگی موفق می شوند کلاس های
شنا ، موسیقی ( حتما گیتار ) ، گلدوزی ، منجوق دوزی، کیک پزی ،
ایروبیک ، یوگا و.... را نیمه کاره رها کنند و شما 42 میلیون شهریه
بیخودی می پردازید . دندتان نرم!! دختر می خواستید ؟ اما لبخند بزنید
چون حالا دیگر نقاشی تان خیلی خوب شده و لوازم آرایشی همسرتان
هم گم نمی شود ، در نوزده سالگی احساس می کنند کسی آنها را درک
نمی کند ، در بیست و سه سالگی تنها می خواهند با مردی که ستاره
ی سینما ، پولدار ، خوشتیپ و با کلاس باشد ازدواج کنند ، در 29
سالگی پولدار و خوشتیپ باشد کافیست ، در سی و سه سالگی پولدار
باشد کافیست ، در 40 سالگی با معرفت باشد کافیست و .... شما از
دست او ، تا این سن ، سه بار خودتان را آتش زده اید و از دیگران
خواسته اید که با کلنگ خاموشتان کنند !
حالا دختر می خواهید یا پسر؟؟؟!!! وای
01) English : I Love You
02) Persian : To ra doost daram
03) Italian : Ti amo
04) German : Ich liebe Dich
05) Turkish : Seni Seviyurum
06) French : Je t'aime
07) Greek : S'ayapo
08) Spanish : Te quiero
09) Hindi : Mai tumase pyre karati hun
10) Arabic : Ana Behibak
11) Iranian : Man doosat daram
12) Japanese : Kimi o ai shiteru
13) Yugoslavian : Ya te volim
14) Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida
15) Russian : Ya vas liubliu
16) Romanian : Te iu besc
17) Vietnamese : Em ye^ Ha eh bak
18) Syrian/lebanese : Bhebbek
19) Swiss-German : Ch'ha di ga"rn
20) Swedish : Jag a"Iskar dig
21) Africans : Ek het jou li ...
| Design By : Night Skin |












عاقبت سهمیه بندی بنزین
